دان اولدوزو
  
 
 
اسفند 1384
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1384
مسأله‌ای به‌نام قومیت‌ها

گفت‌وگو با مجید تولّایی، کورش زعیم و عباس عبدی

محمدرضا رحیمی‌راد

پیچیده‌ترشدن مناقشات سیاسی داخلی، موضوع قومیت‌ها را به مسأله‌ای جدی‌تر از گذشته تبدیل‌کرده است. ضعف و بی‌تدبیری حکومت مرکزی و مداخله و شیطنت برخی از دولت‌های خارجی همواره دو عامل مهم در تشدید  این مسأله بوده‌‌است.

از منظر زبان، فرهنگ و مذهب، نگرش‌های متفاوتی نسبت به مسأله‌ی قومیت‌ها می‌تواند پدید‌آید، چنان‌که بسته به شرایط سیاسی، هریک از این سه‌محور در مقاطع مختلف نقش برجسته و حداکثری می‌یابد.

در دو-سه دهه‌ی گذشته به‌نظر می‌رسد از تاثیر  نقش مذهب در پیچیده‌تر‌شدن مسأله‌ی قومیت‌ها نمی‌توان چشم‌پوشی کرد.

گسترش مشارکت عمومی، اصلاحات سیاسی و دموکراتیزاسیون بدون پرداختن به حل مسأله‌ی قومیت‌ها به فرجام روشنی نخواهد‌رسید و درست از همین‌روست که در شرایط کنونی این مسأله اهمیت مضاعفی می‌یابد.

اما مسأله‌ی قومیت‌ها در مقطع کنونی تا چه حد جای بحث و گفت‌و‌گو است و آیا اساسا این مسأله در صورت مسایل ملی کنونی کشور جا دارد؟

کورش زعیم عضو شورای مرکزی جبهه‌ی ملی، عباس عبدی پژوهش‌گر و فعال سیاسی و مجید تولایی سردبیر ماهنامه‌ی "نامه" در میزگردی به طرح دیدگاه‌های خود درباره‌ی این پرسش پرداخته‌اند؛ میزگردی که اندیشه‌ی مشترک "ایستادن روی زمین ایرانی" را دنبال می‌کند!

 

زعیم: به‌عقیده‌ی من، ما در ایران مسأله‌ای به نام قومیت به‌طوری‌که مجزا از بدنه‌ی ملت و مسأله‌ی ملی باشد، نداریم؛ هرچند اخیراً واژه‌ی قومیت و ملیت را خیلی با هم جابه‌جا می‌کنند. از دیدگاه من ملیت یک تعریف بین‌المللی دارد یعنی Nation، یعنی مردمی که زبان، قانون‌اساسی، مرزهای مشترک و دولت مشترک دارند. اما قومیت یا Ethnicity شامل اقوام مهاجری است که کاملاً در فرهنگ یک ملت ذوب نشده‌اند و البته به‌نظر من در ایران چنین پدیده‌ای وجود ندارد. همه‌ی اقوامی که به ایران آمده‌اند، دستکم صدها سال بلکه هزاران سال قدمت دارند. اگرچه جریان‌های تجزیه‌طلب از عناوین ملت ترک یا کُرد یاد می‌کنند اما من در تاریخ و فرهنگ ایران چنین چیزی نمی‌بینم. ما مثل یک خمیر شیرینی هستیم که هزاران سال است همه‌ی اجزای آن، درهم آمیخته است. این چند تیره‌ی آریایی که وارد ایران شده‌اند، مادها، پارس‌ها و پارت‌ها به‌عنوان تیره‌های اصلی و نیز کُردها و آذری‌ها از همان تیره‌ها هستند که همگی چند‌هزار سال است در این سرزمین به‌سرمی‌برند و با هم آمیخته شده‌اند. بنابراین نمی‌توان پارت‌ها را از پارس‌ها و این‌دو را از بلوچ‌ها، گیلک‌ها و دیگران جداکرد. در عین‌حال گستره‌ی فرهنگی این ملت چند برابر مرزهای کنونی است. در خمیر شیرینی، شکر، آرد، تخم‌مرغ و ... چنان درهم می‌آمیزند و در یک قالب شکل می‌گیرند که برای هیچ‌یک از آن‌ها نمی‌توان مرزی تصور‌کرد. هیچ قوم یا اقلیتی در ایران وجود ندارد که از سایرین جداباشد. این تیره‌ها از یک نژاد بوده‌اند که در زمان‌های مختلف وارد فلات ایران شدند. البته ما اقلیت مذهبی داریم ولی اقلیت قومی نداریم؛ مگر اقلیت‌های زبانی مثل قوم ترکمن. آخرین قومی که به ایران مهاجرت کرده است، ترکمن‌ها بودند که شاید تاحدی بتوان به آن‌ها قوم ترکمن اطلاق‌کرد. هر‌چند آن‌ها هم در فرهنگ ایرانی کاملاً ذوب شده‌اند. قشقایی‌ها قبیله‌ای بودند که صدها سال پیش وارد ایران شدند و شما نمی‌توانید آن‌ها را از فارس‌ها جداکنید. بنابراین من به‌هیچ‌وجه قومی مجزا از فرهنگ ایرانی در ایران نمی‌بینم. البته تفاوت‌های زبانی وجوددارد، اما این امر باعث نمی‌شود تا مثلاً قزوینی‌ها بگویند ما "کاسپین " هستیم و باید جدا شویم؛ یا مثلاً بسیاری از ساکنان خوزستان مهاجران عرب قرن پنجم هستند و نمی‌توان گفت آن‌ها قوم عرب هستند، بلکه باید گفت آنان ایرانیان عرب‌زبان هستند. بنابراین در چنین قالبی است که می‌توانیم درباره‌ی قومیت و ملیت صحبت‌کنیم.

عبدی: این‌که ما مسأله‌ای به‌نام قومیت داریم یا نه‌، از دو زاویه قابل بررسی است؛ یکی زاویه‌ی پوزیتیو یا تحصلی و دیگری زاویه‌ی تفهمی. از زاویه‌ی پوزیتیو می‌توان با صحبت‌های آقای زعیم موافق بود که این تیره‌ها با هم درهم آمیخته‌اند که باید در مورد آن بررسی و تحقیق صورت بگیرد. حتی بعضی‌ها، مسأله‌ی زبان را تا حد لهجه پایین می‌آورند یا در مورد آذری‌ها گفته می‌شود با ایرانی‌ها هیچ فرقی نمی‌کنند و تنها زبان‌شان تغییر کرده است.

از بحث آریایی‌ها که بگذریم، تازه پنج، شش، درصد از مردم ما سیّد هستند و در ساخت قدرت هم نفوذ دارند که از اقوام سامی هستند و عرب به‌حساب می‌آیند؛ اما آن‌قدر امتزاج قومی صورت گرفته است که نمی‌توان بین آن‌ها و دیگران مرز کشید. اما واقعیت آن است که این مسأله، یک مسأله‌ی تاریخی و پژوهشی است. آن‌چه وجود دارد، زمینی است که روی آن ایستاده‌ایم. دلیلی وجود ندارد حوزه‌ی پوزیتیوی با حوزه‌ی تفهمی یکی باشد. اگر یک‌نفر بگوید من این مسأله را نمی‌پذریم، تغییری که در ماهیت آن داده نمی‌شود.

اتفاق‌هایی که در ابتدای انقلاب در بلوچستان و گنبد و نیز در خوزستان، کردستان و آذربایجان افتاد، چیزهایی نیست که بتوان آن‌را نادیده‌گرفت. هرلحظه می‌تواند هرنوع اتفاق دیگری در حوزه‌ی زبانی قومیت روی دهد و آن خود به یک واقعیت تبدیل شود. بالقوه‌بودن مسأله قومیت‌ها بیش از آن است که به‌نظر می‌رسد و ما فعلیت آن را مشاهده می‌کنیم. و جهانی‌شدن نیز این واقعیت را تشدید می‌کند. بنابراین ما چون فارس هستیم نمی‌توانیم واقعیت مسأله را نادیده بگیریم. اما چرا چنین اتفاقی روی می‌دهد؟ چرا در ذهنیت کسانی که کرد، ترک، عرب و ... هستند، این موضوع مطرح است که به آن‌ها اجحاف می‌شود؟ چون اوست که منشأ این تمایز هویتی است. از سوی دیگر می‌توانم بگویم که با همه‌ی این‌ها، در این مقطع مسأله‌ی قومی و زبانی مسأله‌ی اول ما نیست. مسأله‌ی اول ما دموکراسی است و البته مقّدم بر دموکراسی، حاکمیت قانون است. این بحث در فمینیسم هم مطرح است و بسیاری از زنان به‌دنبال استیفای حقوق زنان هستند، حق هم دارند، اما تبعیض تنها علیه زنان نیست. اگر خوب دقت‌کنیم، متوجه می‌شویم یک ساختار تبعیضی در جامعه وجود دارد که علیه مرد هم عمل می‌کند. اگر این ساختار تبعیضی برداشته شود، شاید 90 درصد از تبعیض علیه زنان هم تخفیف پیدا کند. بنابراین 90 درصد از تبعیض علیه زنان متأثر از ساختار تبعیض‌آمیز است که در علم آمار به آن رگرسیون می‌گوییم؛ به این مفهوم که دو متغیر با هم همبستگی زیادی دارند اما وقتی متغیر سومی وارد قضیه می‌شود متوجه می‌شویم همبستگی زیادی میان متغیر اول و دوم وجود ندارد. در همین حال اگر متغیر چهارم هم داشته باشیم، وضع بدتر می‌شود.

در بحث قومیت، چون من فارس هستم نمی‌توانم علیه آن ساختار تبعیض‌آمیز موضع قومی بگیرم. و بنابراین ناچارم از بُعد دموکراسی به مسأله بپردازم. اما دیگری که جزو یک گروه قومی یا زبانی است به‌راحتی می‌تواند قضیه را به ویژگی هویتی منتسب کند؛ چرا‌که بخشی از قضیه همان است که او ظاهر آن را می‌بیند. او کاری ندارد که وقتی به یک کُرد ظلم می‌شود، آیا به عباس عبدی هم ظلم می‌شود یا نه؛ آیا به فارس هم ظلم می‌شود یا نه. به‌علاوه در این موضوع تکیه‌زدن بر بحث قومیت، جذابیت دارد و به او هویت می‌دهد. شاید چنین مسأله‌ای وجود خارجی نداشته باشد، اما به‌لحاظ کارکردی قضیه به‌سرعت جا می‌افتد. در عین‌حال، معتقدم بخشی از این تبعیض‌ها، ناشی از ساختار قدرت است و به کُرد و ترک بودن افراد ارتباطی ندارد.  ممکن است یک ترک یا کرد که نزدیک به حاکمیت است خیلی بیش‌تر از  یک فارس پیشرفت مالی و اقتصادی داشته باشد.

جامعه‌ی ما به‌لحاظ سه عنصر قوم، زبان و مذهب قابل تفکیک است که جدی‌ترین آن مذهب است؛ به‌این مفهوم که واقعی است و چندان ربطی هم به دموکراسی ندارد ساختار جامعه‌ی ما حساسیت زیادی به قومیت و زبان ندارد. در مسأله‌ی نژاد، ما فقط کمی با ترکمن‌ها آن‌هم در حدّ خیلی‌خیلی‌کم تفاوت داریم. میان ما و سایر قومیت‌ها مرز چندانی وجود ندارد. اما در میان همه‌ی متغیرها مسأله‌ی مذهب فوق‌العاده جدی است. چنان‌که گفتم مسأله‌ی تبعیض اهمیت دارد، اما نکته‌ی بسیار مهم این است که مثلاً کسی که مذهب اهل سنت دارد و کُرد نیز هست، کُردبودن خود را نادیده نمی‌گیرد. او تلاش می‌کند دو واقعیت را در خودش جمع‌کند و به آن هویت‌بخشی کند. با این‌حال اگر دقت‌کنیم، متوجه می‌شویم کُرد شیعه در تهران هیچ احساس بیگانگی با دیگران نمی‌کند؛ یا مثلاً در مورد آذری‌ها باید گفت که ما به‌طور مستمر در ساختار قدرت مسأله‌ی ترک و فارس نداشته‌ایم. امروز می‌بینیم که مخالفان جدی گرایش‌های پان ترکیسم از میان خود ترک‌ها هستند. در میان عرب‌های خوزستان نیز همین‌گونه است.

در چنین وضعیتی اگر قدرت مرکزی ضعیف باشد، هرآن، گرایش خروج از مرکز می‌تواند فعال شود. دولت مرکزی از دو زاویه می‌تواند قوی‌باشد. یکی آن‌که زور و قدرت داشته‌باشد و بتواند سرکوب‌کند و از زاویه‌ی‌دیگر رابطه‌داشتن با قومیت‌ها بر اساس اعتماد است. آن‌چه در آینده خطرناک است آن است که قدرت مرکزی از حیث دوم یعنی تعلق‌خاطر مردم به حکومت ضعیف باشد. در هر حال ما نمی‌توانیم مسأله‌ی قومیت‌ها را نادیده بگیریم.

در ترکیه گرایش قومی علیه کردهاست. وقتی آن‌ها در آن جامعه تحقیر می‌شوند، خود را ناچار می‌بیند که به یک چارچوب هویتی پناه ببرند. اما در ایران اصولاً گرایش علیه قوم‌ها نیست و مسأله خود را در قالب مذهب نشان می‌دهد. در ترکیه، هم کُردها و هم ترک‌ها سنی هستند اما در ایران کُرد، لُر، بلوچ و گیلک بودن به‌اندازه‌ی مذهب اهمیت ندارد. به‌همین‌خاطر باید توجه‌داشت این خطر وجود‌دارد که اختلاف‌های مذهبی و تضعیف حکومت مرکزی از هر دو جنبه‌ای که اشاره‌کردم تشدید شود و به‌فعالیت در‌آید.

از طرف دیگر، اشکال روش سرکوب ‌در این است که سرکوب ناپایدار است. وضعیت که همیشه به‌همین منوال نمی‌ماند. طرف سرکوب شده بالاخره فرصتی به‌دست می‌آورد و دست به کاری می‌زند. یا حتی هرلحظه امکان‌دارد ایران با یکی از همسایه‌هایش اختلاف پیداکند و همه‌ی موازنه‌ها به‌هم بخورد و این همان اتفاقی است که در زمان بارزانی در عراق افتاد. حتی ممکن است اتفاقات دیگری روی‌دهد که حکومت نتواند به سرکوب رو بیاورد که البته این به شدت مطالبات بستگی دارد. باید به این نکته توجه‌کنیم؛ کسی که مثلاً در تهران سیستم را نمی‌پذیرد، ممکن است صریحاً و به‌طور آشکار به مخالفت با سیستم روی بیاورد، همان اتفاقی که در انقلاب اتفاق افتاد، اما کسی که در حاشیه‌ی مرز زندگی می‌کند، اساساً نمی‌تواند سیستم را تغییردهد و به‌همین‌خاطر به خود‌مختاری و تجزیه‌طلبی رو می‌آورد. حکومت مرکزی باید این نکته را بفهمد که به‌موازات سرکوب و محدود‌کردن، آن‌ها را بیش‌تر به هویت‌یابی خود ترغیب می‌کند. در نظام بین‌الملل جدید، هرلحظه ممکن است موازنه‌ها تغییرکند. یکی از مصادیق مطرح در دادگاه‌های کیفری بین‌المللی، سرکوب قومی و نژادی توسط یک حکومت است. کافی است یک حکومت تضعیف‌شود تا فوراً انگ‌بزنند و در چنین حالتی به‌راحتی نمی‌توان از زیر بار آن شانه خالی‌کرد.

کار تنها با سرکوب پیش نمی‌رود. البته این استدلال را فراموش نکنید که شاید در ابتدای انقلاب گروه‌هایی که در مناطق قومی سرکوب شدند، خودشان  هم مشکل داشتند. محال بود در آن شرایط ایران، در مورد نیروهای سیاسی چنین سرکوبی انجام شود و مقبول واقع شود. وقتی انقلاب شد و در برخی مناطق ریختند و پادگان‌ها را اشغال کردند، سرکوب توجیه می‌شد. اگر رفتارها مدنی باشد، نمی‌توان افراد را برای طولانی‌مدت ساکت و خاموش کرد.

تولایی: به‌نظر می‌رسد بحث مسأله‌ی قومی در ایران را بتوان در چارچوب تضاد حاشیه و متن یا تضاد مرکز و پیرامون نیز بررسی‌کرد. شروع روند نوسازی در ایران، با شکل‌گیری دولت شبه‌مدرن مطلقه در زمان رضا شاه، صورت و شکلی کاملاً بارز و برجسته پیدا‌کرد. اتفاقی که در زمان تشکیل دولت مطلقه‌ی رضاخان در خصوص مسایل قومی روی داد این‌بود که یک دولت متمرکز قوی با در ‌اختیار ‌داشتن بسیاری از ابزارهای سیاسی، نظامی و اقتصادی، برای نخستین‌بار شکل‌گرفت که بخشی از برنامه‌های نوسازی و ایجاد عمران و آبادانی آن دقیقاً منطبق‌بود برسرکوب و قلع‌وقمع عشایر و طوایف و اقوام پیرامونی و به‌دور از مرکز که تا پیش از آن نقش تعیین‌کننده و بسیار مؤثری در تعیین سیاست‌های قدرت مرکزی داشته و اساساً خود بخشی از ساخت قدرت مرکزی به‌شمار می‌رفتند. مطابق واقعیت‌های تاریخی، تا قبل از شکل‌گیری و موجودیت دولت شبه‌مدرن پهلوی اول، رؤسا و رهبران و شیوخ طوایف و عشایر و اقوام در آذربایجان و کردستان و خوزستان و بلوچستان دارای اختیارات و قدرت زیادی بودند. حتی تمرکزگرایی دولت در ایران که از زمان قاجار شروع شده بود نیز نتوانست قدرت و حوزه‌ی نفوذ اقتدار برخی از رؤسا و رهبران ایلات و اقوام را به‌کلی از بین‌ ببرد. یعنی حاکمان قاجار تازمانی‌که از لحاظ نظامی و مالی به‌قدرت نیروهای قومی و ایلی وابسته‌بودند، نمی‌توانستند به‌صورت مطلقه قدرت حکومت خویش را افزایش‌دهند. آن‌چه در زمان رضاشاه در رابطه با اقوام روی‌داد این‌بود که به‌یک‌باره، شکل‌گیری پدیده‌ای به‌نام دولت ملی مدرن که می‌خواست ویژگی ملی‌بودن دولت را با تأکید بر علایم و ظواهر صوری خاصی در قالب وحدت ملی به نمایش درآورد، در تقابل و تخاصم آشکار با منافع و حتی موجودیت طوایف و ایلات و اقوام، قرار‌گرفت. تقابلی که به‌صورتی خشن و سرکوب‌گرانه به حذف آن‌ها منجر شد.

در واقع نطفه‌های اصلی خصومت و دشمنی اقوام ایرانی که به‌نوعی می‌توان آن‌ها را به‌سبب موقعیت زیست‌گاه جغرافیایی‌شان در مدارهای پیرامونی و حاشیه‌ای ایران مشاهده‌کرد با حکومت و دولت مرکزی از آن‌زمان بسته‌شد. ادامه‌ی این روند همواره موقعیت و وضعیت اقتصادی و معیشتی آن‌را ضعیف‌تر کرده و محرومیت‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی بیش‌تری را پیوسته بر آن تحمیل‌می‌کرد. تا این‌که با وقوع نهضت ملی‌شدن نفت در زمان مصدق و ایجاد فضای سیاسی دموکراتیک و آزاد، فرصتی پیش‌آمد که این اقوام حاشیه‌ای بتوانند امکان بروز خواسته‌ها و مطالبات خود را در قالب یک خواست ملی و فراگیر به‌دست آورند. به‌عبارت دیگر سیاست‌ها و برنامه‌های دولت ملی و دموکراتیک مصدق نه‌تنها فرصت مناسبی برای کاستن از فشارها و تبعیض‌ها و ستم‌هایی که تا آن‌زمان بر اقوام می‌رفت فراهم‌کرد بلکه خود عاملی‌شد که به‌قول ریچاردکاتم، اقوام ایرانی یکی از نیروهای عمده و مؤثر در جهت پیش‌بُرد اهداف و خواسته‌های نهضت ملی به‌شمار آیند و هم‌سو با حرکت عمومی و کلی دموکراتیک نهضت شوند. کودتای 28 مرداد و شکست نهضت ملی بار‌دیگر فرصت مشارکت ملی و دموکراتیک اقوام در پیوند با خواسته‌های عام و ملی تمامی ایرانیان در سطح کشور را از آنان گرفت و در دوره‌ی سلطنت پهلوی دوم بازهم همان مشی سرکوب و به‌حاشیه‌راندن بیش‌تر که نتیجه‌ی آن فقر و تبعیض و عقب‌ماندگی بیش‌تر اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی اقوام بود ادامه پیدا‌کرد و در عمل شکاف و تضاد قدرت مرکزی با مطالبات و خواسته‌های سرکوب‌شده‌ی پیرامونی بیش‌تر شد. این تضاد و شکاف به‌گونه‌ای روبه‌تزاید تا زمان وقوع انقلاب اسلامی سال 57 ادامه پیداکرد. متأسفانه در دوران پس از انقلاب تاکنون نه‌تنها از شدت و عمق این تضاد کاسته نشده است بلکه به‌نظر می‌رسد چه به‌دلیل رفتار و عملکرد چپ‌روانه و نادرست برخی گروه‌ها و نخبگان سیاسی و قومی در سال‌های اول پس از شکل‌گیری جمهوری اسلامی و چه به‌دلیل سیاست‌ها و عملکرد و برنامه‌های نظام سیاسی در برخورد با اقوام و نیز نوع تلقی و نگرش حاکمیت و دولت مرکزی در طول سال‌های گذشته تا امروز در رابطه با مسأله‌ی اقوام، این تضاد همچنان در حال تعمیق و گستردگی است. بنابراین به‌نظر من با کتمان‌کردن مسأله‌ی اقوام، مشکلی از تضاد واقعی موجود حل نمی‌شود و پاک‌کردن چنین صورت مسأله‌ای از وخامت اوضاع بحرانی مسأله‌ی قومیت در ایران نمی‌کاهد.

زعیم: این درست نیست که تمایز قومیتی ایجادکنیم. هزاران سال است که زبان فارسی، زبان رسمی است و مثلاً زبان بلوچی یکی از زیر شاخه‌های آن است. اما مسأله این است که مردم یک کشور مگر چه می‌خواهند؛ جز امنیت، رفاه اقتصادی و مشارکت در اداره‌ی کشور که هیچ‌یک را به هیچ کس عرضه نکرده‌ایم. در زمان رضاشاه یک دولت قدرتمند‌ مرکزی وجود داشت و همه به‌ناچار مطیع آن بودند. اما به‌محض آن‌که رضاشاه رفت، در خوزستان و آذربایجان و کردستان تجزیه‌طلبی آغازشد. چراکه می‌گفتند جز زورگویی چیزی به ما نمی‌رسد؛ نه رفاه و تأمین زندگی و نه اجازه‌ی مشارکت سیاسی و نه امنیت. به‌این‌ترتیب بود که گریز از مرکز آغازشد. با این‌حال در دوران ملی‌شدن صنعت نفت همه مردم کمک‌کردند، چراکه احساس می‌کردند شرایطی ایجاد شده که می‌توانند در سرنوشت کشور خود مشارکت‌کنند. چرا در آن‌زمان هیچ مشکلی در مرزهایمان نداشتیم و امروزه مشکل‌داریم؟ اما همان‌گونه که آقای عبدی فرمودند؛ ما با مشکل تبعیض مذهبی روبه‌رو هستیم. بحث برسر مشارکت در اداره‌ی امور است و بحث برسر رسمی‌بودن یا نبودن زبان فارسی نیست. امروزه حتی در یزد کسانی وجوددارند که به زبان تاتی صحبت می‌کنند و ما زبانشان را نمی‌فهمیم. آیا می‌توان گفت که آن‌ها غیرایرانی هستند؟ اما این مشکل وجود‌دارد که تبعیض‌های زیادی بر اقلیت‌های مذهبی روا داشته شده است؛ نگذاشتند آن‌ها در اداره‌ی کشور مشارکت‌کنند و نه‌تنها به آن‌ها امنیت و رفاه داده‌ نشده بلکه حتی احترام هم از آن‌ها دریغ‌ شده است. مسأله‌ی خوزستان و آذربایجان و کردستان مربوط به زمانی است که انگلیس و شوروری از ایران  خارج شدند و تلاش‌کردند نارضایتی‌ها را به رنگ قومی در آورند و از آن برای پایگاه نفوذ خود استفاده‌کنند. اگرچه این مشکل در دهه‌ی سی حل‌شد، اما امروز این مشکل دوباره ایجاد و تشدید شده است.

مشکل اصلی کشور این است که همه‌ی مردم نمی‌توانند به‌صورت برابر در اداره‌ی کشور شرکت‌کنند. مثلاً زرتشتیان بیش از همه‌ی ما حق آب‌وگِل دارند اما حق ندارند فرمانده‌ی نظامی، رییس‌جمهور، استان‌دار و حتی بخش‌دار شوند.

بنابراین، نباید فکرکنیم ایرانیان عرب‌زبان می‌خواهند جدا شوند. این مسایل را کسانی طرح می‌کنند که تحت‌نفوذ و وابسته به خارج هستند. البته همیشه عده‌ای هستند که فکر می‌کنند اگر جدا شوند و کشوری مجزا بسازند، همه‌چیز برای‌شان مهیا می‌شود؛ در‌حالی‌که آنان، خود اولین قربانیان این حرکت خواهند بود.

اگر کردهای عراق یا ترکیه می‌خواهند جداشوند، به‌این‌علت است که خودشان را ترک یا عراقی نمی‌دانند بلکه ایرانی می‌دانند و ما می‌توانیم آن‌ها را جذب‌کنیم. همین مسأله به کشورهایی که می‌خواهند ما را تضعیف‌کنند، دست‌آویز می‌دهد تا در مقابل ما تجزیه‌طلبی‌های مصنوعی ایجادکنند. بنابراین، مشکل ما وجود تبعیض و اداره‌ی انحصاری کشور است که باعث شده است به هم‌میهنان فرصت‌های برابر داده نشود.

در چنین شرایطی همه باید دست به‌دست هم بدهیم و با استبداد و انحصار مقابله‌کنیم، نه آن‌که تسلیم انگیزه‌های مصنوعی بشویم. مشکل ما تبعیض مذهبی است؛ کردها و بلوچ‌ها از ما ایرانی‌تر هستند اما به‌دلیل مذهبشان در تبعیض قرار‌گرفته‌اند. ما در ایران تبعیض‌نژادی نداریم اما تمایز مذهبی داریم و این مسأله، به نوعی احساس تفاوت منجرشده که سرچشمه آن، احساس مورد تبعیض واقع‌شدن است.

به باور من و به استناد تاریخ، مشکل تجزیه‌طلبی در ایران همیشه سرچشمه‌ی خارجی داشته. در زمان دولت عثمانی، چون نتوانستند شمال غربی ایران را تصرف‌کنند. نخستین کاری که کردند، آن‌بود که برای گسترش زبان ترکی در شمال غرب ایران بودجه اختصاص دادند و کتاب‌هایی با مضمون هویت‌های مصنوعی مغولی و تاتاری ساختند. بعدها آتاتورک در ترکیه همین‌کار را کرد و نام آسیای صغیر را ترکیه گذاشت. ترکیه آسیای صغیر بود و از فرهنگ‌های ایرانی، رومی و یونانی تشکیل شده بود و محل تبادل این فرهنگ‌ها بود. آتاتورک آن‌را تغییر‌داد و آن‌را به هویت تاتار و مغولی تبدیل‌کرد.

در خوزستان، سیاست انگلستان بود که احساس جدایی را به‌وجود آورد. امروز هم کشورهای عربی همسایه که مایل هستند ایران تضعیف و کوچک شود، همین سیاست را دنبال می‌کنند.

تولایی: به‌گمان من برای نقش و اغراض و برنامه‌های عوامل خارجی و بیگانه نباید حدی بیش از حد و سطح عوامل مشدّده، جا بازکرد. مطابق منطق تئوری توهم توطئه، منتسب‌کردن خواسته‌های به‌حق و انسانی و ابتدایی شهروندانی که در مناطق قومی این کشور به طرح مطالبات خود می‌پردازند و پاسخ در خور و شایسته‌ای نمی‌گیرند و فروکاستن این مطالبات به تحرک بیگانگان و مداخله‌ی عوامل اجنبی نه‌تنها بی‌مهری و بی‌اعتنایی نسبت به مسایل آنان است و نوعی آدرس غلط دادن برای فهم موضوع به‌شمار می‌رود، بلکه باز هم چیزی از واقعیت موضوع را عوض نمی‌کند. باید دید عوامل و کاستی‌های درونی که باعث سوءاستفاده‌ی بیگانگان در طمع‌ورزی به دخالت‌های تحریک‌آمیز در مناطق قومی می‌شود چیست؟ همین موضوع تبعیض مذهبی که آقای زعیم به آن اشاره می‌کنند و آقای عبدی هم پیش‌تر اشاره‌کردند را اگر  در نظر بگیریم، می‌بینیم که بیش از آن‌که به تحریک و غرض‌ورزی‌های بیگانگان بر‌گردد، به سیاست رسمی حاکمیت و ساخت حقوقی و قانونی کشور، آن‌گاه که به تبیین حدود دخالت اقوام در مراتب تصمیم‌گیری سیاسی کشور و حق انتخاب‌شدن در پست‌ها و مناسب طراز اول حکومتی مربوط می‌شود، باز می‌گردد. این یک واقعیت است که در دوران پس از انقلاب با اتخاذ رویکرد و رویه‌ی ایدئولوژیک به‌معنای ایدئولوژیزه‌کردن یک تلقی خاص از دین و دینی‌بودن به‌جای رویکرد و معیار قراردادن منافع ملی، تشخیص مصالح و منافع مردم و کشور در مناطق ‌قومی، صرفاً در چارچوب جزمیت‌های ایدئولوژیک رسمی در قالب سیاست‌ها و برنامه‌های یک دولت ایدئولوژیک انجام شده است و نه منافع ملی که می‌تواند به‌گونه‌ای وسیع و همه‌جانبه هم‌سو و هم‌پوشان با منافع و مصالح قومیت‌ها باشد.

جایگزینی معیارها و رویه‌های جزمی ایدئولوژیک در لوای مذهب رسمی کشور به‌جای معیارها و شاخص‌های تعیین‌کننده‌ی منافع ملی، نه‌تنها سبب‌شد که ارزش‌ها و ملاط‌های مشترک ملی و وحدت‌بخش ایرانی در مناطق قومی تضعیف و مضمحل شود، بلکه احساس تعلّق ملی و وطنی در مناطق قومی که قرابت و سنخیت و اشتراکات اساسی چندانی با نظام و ساختار جزم‌گرایانه‌ی رسمی حکومت مرکزی ندارند، روزبه‌روز رو به تحلیل رفته و واکنش ‌گریز از مرکز را در این مناطق تقویت‌کرده است.

شما ببینید همین رویکرد ایدئولوژیک حاکمیت که به‌زعم من در قامت یک نظام سیاسی الیگارشیک –‌اریستوکراتیک با جوهر و محتوای تئوکراتیک موجودیت یافته است، چه‌طور با بیان نظرات و رفتار خود در حوزه‌های فرهنگی در مخالفت با مظاهر و سمبل‌ها و نمادهای فرهنگ ایرانی از مناسک و اعیاد و سنت‌ها گرفته تا مناسبت‌ها و پاسداشت‌های تاریخی و اساطیری ایران باستان، سبب اضمحلال و فروپاشی روح ملی و عوامل یگانگی‌بخش به‌هویت ایرانی شده است؟ اما در عوض، همین رفتار ایدئولوژیک سبب تقویت ارزش‌ها و گرایشات قومی و منطقه‌ای شده است.

زعیم: دقیقاً همین است! من ایرانی‌ام و به ایرانی بودنم و به تاریخ ایران افتخار می‌کنم، فکر می‌کنم همه ایرانیان اینجور فکر می کنند و تاریخ ایران مدیون همه ما ایرانیان است. در حالی که حاکمیت به موجودیت همه آنان بها نمی‌دهد. خوب، وقتی وضعیت اقتصادی یک‌دسته از مردم ضعیف است، شغل ندارند، امنیت ندارند، در سرنوشت کشورشان تاثیری ناردند، آزادی بیان و آزادی انتخاب ندارند،... این‌ها همه عامل تحریک‌پذیری می‌شود و عامل بیرونی نیز در پی همین است. وقتی من تحریک‌پذیر باشم و کشورهای همسایه نیز نمایش دموکراسی بدهند و من احساس‌کنم که آن‌ها به‌دلیل بافت و ساختار حکومت‌هایشان امیدوارند که به زندگی دموکراتیک و مرفه دست‌یابند، ولی در این‌جا حاکمیت مرکزی با من بیگانه است، این عوامل دست‌به‌دست هم می‌دهد و مشکل ایجاد می‌کند و یک حاکمیت بیگانه بر من ایرانی در کردستان، بلوچستان و آذربایجان نفوذ پیدا می‌کند. در این‌صورت طبیعی است که من تحریک‌پذیر می‌شوم. من به‌عنوان یک شهروند امنیت می‌خواهم و خواستار رفاه و مشارکت در امور کشورم هستم. شما از آن‌سو می‌آیید و در گوش من می‌گویید که مسایل حل می‌شود اگر به این‌سو بیایی و مرز را به آن‌طرف بکشی، من به حرف تو گوش می‌دهم. سیاست کشور ما باعث‌شده تا هم‌میهنان ما به‌ویژه اقلیت‌های مرزنشین، حتی اگر اقلیت هم نباشند، با این بدگمانی حکومت مرکزی که با بیرون مرز ارتباط دارند، در محرومیت نگه داشته شده اند. ما می‌گوییم حاکمیت باید هوشیار باشد. دیگر با پول و زور نمی‌شود آن‌ها را متقاعد کرد. آن‌ها می‌گویند ما می‌خواهیم تصمیم بگیریم و این به‌مفهوم آن است که هر چه زودتر حق آزادی بیان و انتخابات که اولین حق آن‌ها است را به آن‌ها بدهیم.

نامه:  آیا به‌عنوان مثال شما برای کردها حق آزادی انتخاب برای آینده و نحوه‌ی اداره‌ی زندگی‌شان قایل هستید؟

زعیم:  بله منتها ابتدا باید مشکلات را حل‌کنیم. اگر در کشور دموکراسی و آزادی انتخابات حاکم‌شود، امکان‌ندارد از جانب آن‌ها مسایلی مطرح شود که مثلاً به‌نوعی از آن مسایل، مفهوم جدایی استنباط‌شود.

اگر برکشور ما شرایط دموکراتیک حاکم باشد، آزادی وجود داشته باشد و ما با انتخابات سالم بتوانیم نماینده‌ی موردنظر خود را داشته باشیم و بدانیم که نماینده‌ی منتخب همانی است که خود ما می‌خواهیم و بدانیم که فرصت حل مشکلات اقتصادی و ایجاد رفاه را داریم و آینده نویددهنده‌ی رفاه است و حقوق بشر هم برابر اعلامیه جهانی حقوق بشر رعایت می‌شود، احتمال این امر بسیار ضعیف خواهد‌بود.

عبدی: من به‌عنوان یک شهروند ایرانی با هر مسأله‌ای که به‌مفهوم جدایی و این‌قبیل چیز‌ها برگردد موافق نیستم و نخواهم بود؛ اما هیچ‌گاه نیز مسأله را به دموکراسی، رفاه و ... که به‌سادگی محقق نمی‌شود معلق نمی‌کنم. هیچ‌کس نیست که روی قول حساب‌کند و بتواند قول را به‌حساب بانکی خود واریز کند و نقد امروز را به نسیه‌ی فردا بفروشد. من به‌عنوان یک ایرانی جدا‌شدن را نمی‌پذیرم، اما همچنین به‌عنوان یک ایرانی باید شرایطی فراهم کنم که چنین خواسته‌ای غیرمشروع شود. اگر تبعیض ادامه پیداکند، البته نباید انتظار داشت که آن‌ها به دیگران نگاه نکنند، هرچند که در عین‌حال معتقدم این موضوع مقدم نیست.

 بحث این است که ما باید تعریفی از حکومت ارایه می‌کنیم که تو بتوانی با آن زندگی کنی، مثلاً اگر فردی ایرانی با زبانی با من صحبت‌کند که من نمی‌توانم آن‌را بفهمم و بگوید ما زبان و فرهنگ خودمان را داریم، من می‌گویم خوب! آن‌را آموزش هم بده، مشکلی وجود ندارد. اما اگر با همه‌ی این‌ها بخواهد جدا شود، آن‌جاست که مشکل پیدا می‌شود.

اگر بخواهیم با سیاست تجزیه‌طلبی مقابله‌کنیم باید در عمل نشان‌دهیم که نه‌تنها به‌سود قومیت‌ها نیست، بلکه هزینه‌های بسیار دارد. به‌لحاظ مذهب، زبان و توسعه‌ی اقتصادی باید چشم‌اندازی ایجاد شود که هزینه‌های جدا‌شدن، بالاتر از ماندن در ایران باشد.

زعیم: در مبحث مربوط به زبان که آقای عبدی می‌گویند و مخالفت ایشان با جدا‌شدن، یک تناقض مهم به‌چشم می‌خورد. اگر شما به‌هرکسی که گویش خاصی دارد بگویید آن‌را آموزش‌بده که تخم تجزیه پاشیده می‌شود. اگر به آن‌ها اجازه دهیم زبان خود را آموزش دهند تا ده سال دیگر بچه‌های ما همدیگر را درک نخواهندکرد و ارتباط‌ها قطع خواهد شد. این خود یک تجزیه‌ی غیر فیزیکی است. در آن صورت اگر به هر منقطه‌ی کشور برویم، باید یک مترجم همراه داشته باشیم تا زبان همدیگر را بفهمیم. اما می‌توان زبان محلی را در کنار زبان رسمی آموزش‌داد. زبان رسمی، اجباری است.

عبدی : آن‌ها که در این مورد حرفی ندارند، اما بحث این است که چه کسی حق دارد برای آن‌ها تعیین تکلیف کند که زبان خود را یاد نگیرند یا یاد بگیرند. اگر غیر از این باشد یک تبعیض زبانی و فرهنگی ایجاد می‌شود.

تولایی: بحث بر سر اجباری بودن یا نبودن زبان رسمی نیست. بحث بر سر به‌رسمیت‌شناختن زبان‌های دیگر است. ضمن آن‌که برخلاف فرمایش‌های زعیم از نظر بسیاری از متخصصان زبان‌شناسی و اهل فن این نادرست است که ما فقط زبان فارسی رسمی امروزی را زبان بدانیم و وقتی که صحبت از عربی و کُردی و آذری می‌شود، آن‌ها را گویش بنامیم. چنین حکمی در مورد زبان فارسی دادن و چنین تلقی در مورد دیگر زبان‌های رایج و شایع در ایران دادن در عمل به آن می‌ماند که  به‌زعم عده‌ای آن‌کس که فارس‌تر است، ایرانی‌تر است یا فرق نمی‌کند به‌زعم عده‌ای دیگر آن کس که شیعه‌تر است، ایرانی‌تر است. وقتی زبان و نه‌گویش‌های محلی مثل گیلکی یا لُری یا ... در مناطق قومی به‌رسمیت شناخته نمی‌شود و حق و اجازه‌ی تحصیل و تدریس و مکاتبه و زیستن با زبان مادری در مناطق قومی به اقوام داده نمی‌شود،  از طرف دیگر حق مشارکت سیاسی  برای انتخاب‌شدن در سطوح عالیِ مَناسِب و پست‌های طراز اول حکومتی مانند ریاست‌جمهوری هم که از این بخش از ایرانیان سلب می‌شود، حالا رییس‌جمهور‌شدن پیشکش حتی بسیار‌بسیار نادر اتفاق افتاده است که یک هم‌وطن در مناطق قومی بتواند برای اداره‌ی امور جاری و عادی زندگی  در این مناطق مثلاً اجازه‌ی انتخاب‌کردن یا انتخاب‌شدن به عنوان مدیر اداره‌ی آب و فاضلاب فلان شهرستان موجود در یکی از مناطق  قومی را داشته باشد؛ زمانی‌که بحث تقسیم بودجه و تخصیص اعتبار و عمران و آبادانی و اشتغال و رفاه نیز به‌میان می‌آید باز می‌بینیم که این مناطق در پایین‌ترین حد و نازل‌ترین سطح از برخورداری‌ها قراردارند و برای معیشت آن‌چه به‌وفور برای آن‌ها قابل دسترسی است قاچاق و دلالی‌های پست و این قبیل چیزهاست، در مواقع خطر و بحران‌های ارضی و تهدیدات خارجی هم که به‌خاطر موقعیت جغرافیایی‌شان باید متحمل بیش‌ترین خسارات و هزینه‌ها شوند، پس دیگر بفرمایید که انتظار داریم از این بخش از ایرانیان، به‌عنوان یک ایرانی باید به چه چیز از ایرانیت فعلی خود تعلق خاطر داشته‌باشند؟ حواله‌دادن به گذشته‌ی تاریخی و  مفاخر دیرین، به‌چه درد امروز آنان می‌خورد و در حال حاضر چه مشکلی از مشکلات انبوه آنان را حل می‌کند؟

زعیم: هزاران سال است مردم گیلان به گیلکی صحبت می‌کنند و کسی هم نمی‌تواند جلوی آن‌ها را بگیرد که به بچه هایشان گیلکی یاد بدهند. کسی هم تاکنون مانع آموزش گویش محلی به بچه‌ها نبوده است. امروز جهان به‌سمتی می‌رود که یک زبان رسمی جهانی در حال شکل‌گیری است، الان در ایران یک زبان رسمی داریم. آیا باید عقب‌گرد کنیم و درحالی‌که جهان به‌سمت یک زبان واحد می‌رود به‌سمت تکثر زبان در کشور برویم؟

عبدی: من هم با آقای زعیم موافقم و معتقدم زبان مسأله‌ی اصلی نیست اما الان اصلی شده است، چون می‌خواهیم آن را نادیده بگیریم. به‌نظر من باید زبان را آزادکنیم و مثلاً در آذربایجان، هم زبان ترکی و هم زبان فارسی را آموزش‌دهیم بعد خواهیم دید که چند درصد از مردم حاضر خواهند بود که بچه‌هایشان فقط ترکی را یاد بگیرند. زبان‌های مختلف موجب پراکندگی نیست. اگر یک گیلک خواست گیلکی بخواند از نظر من منعی برای آن وجود ندارد. به‌نظر من زبان موجب تجزیه نمی‌شود و برای این حرف دلیل قاطع دارم. صد سال پیش پرچم‌داران مشروطه چه کسانی بودند؟ در آن‌زمان مسأله‌ای به‌نام مسأله‌ی کُردها نداشتیم، اگر هم بود ربطی به کُردبودن نداشت. در آن‌زمان چند درصد از مردم آذربایجان فارسی بلد بودند؟ به‌ندرت کسی فارسی می‌دانست. در کمیته‌ی مرکزی حزب توده که همه تحصیل‌کرده بودند و در اولین کمیته‌ی مرکزی که تهران تشکیل شده بود، بیش از 80 درصد از ترک‌های آن کمیته فارسی بلد نبودند. امروز در همه‌ی آذربایجان تنها 12 درصد هستند که یا نمی‌توانند فارسی حرف‌بزنند یا خیلی برای آن‌ها مشکل است. مسأله این است که در آن‌زمان گرایش تجزیه‌طلبی وجودنداشت ولی امروز ممکن است وجود داشته باشد. گرایش به جداشدن ربطی به زبان ندارد، بلکه مربوط به احساس است. قومیت‌ها احساس تحقیر می‌کنند؛ تحقیر زبان و گویش مسأله‌ی اساسی است که در مورد قومیت‌ها وجود دارد و ما نمی‌توانیم از یک‌سو آنان را به تمکین مطلق از اراده‌ی دولت مرکزی دعوت کنیم و از سوی دیگر بگوییم نمی‌توانند زبان‌شان را آموزش‌دهند. آن‌ها حق‌دارند زبانشان را آموزش‌دهند اما حق جداشدن ندارند. ما منطقاً باید به خواست امروزشان احترام بگذاریم و همه را یکسان بدانیم. اگر همین‌الان جای من و یک‌نفر کرد عوض‌شود و من کُرد سنی باشم و او فارس شیعه، باید ببینیم آیا بازهم من با همان زاویه از این دیدگاه دفاع می‌کنم؟ اگر به این دیدگاه رسیدیم مشکل قومیت‌ها حل خواهد شد.

زعیم: زبان ما در زمان هخامنشیان فارسی پهلوی بود. زبان پهلوی دو شاخه داشته، یکی پهلوی جنوبی که فارسی است و دیگری پهلوی شمالی که آذری است. زبانی که در آذربایجان صحبت می‌شود، پهلوی شمالی است. بعد از حمله‌ی مغولان و سلجوقیان، واژه‌های مغولی و تاتاری وارد آن زبان شد و بخشی از دستور زبان خود را به آن تحمیل‌کرد. تا 300سال پیش، زبان دربار امپراتوری عثمانی، فارسی بوده است. خلیفه‌های بغداد هم نامه‌ها و حکم‌های دربار را به فارسی می‌نوشته‌اند. در چین زبان درباری فارسی بوده، در هندوستان 800 سال زبان رسمی فارسی بوده. شما اگر به آذربایجان که امروز یک استان است نگاه کنید، نام شهرها، رودها و ... همه چیز فارسی است. تنها در مسیر حمله‌ی مغول، واژه‌های جغرافیایی تغییر کرده است.

مشکل همیشه زمانی به‌وجود آمده است که یا دولت قوی مرکزی وجود نداشته است که بتواند با زور سرنیزه همه را نگه‌دارد یا زمانی‌که دموکراسی نداشته‌ایم.

تجربه نشان می‌دهد وقتی برای یک مدت کوتاه دولت دموکراتیک داشتیم، همه از ته دل با دولت مرکزی همراه بودند و هیچ انگیزه‌ای برای جداشدن نداشتند؛ علت هم آن بوده که به آن‌ها احترام گذاشته می‌شده و می‌دیدند که می‌توانند در اداره‌ی کشور مشارکت‌کنند. امروز به دو دلیل، یکی آن‌که قانون ما تبعیض مذهبی را اِعمال می‌کند و دوم این‌که سیستم حکومتی با مردم‌سالاری فاصله‌ی زیادی دارد، ساختار حکومتی توان حل این مشکل را ندارد. تا همه‌ی هم‌میهنان  فرصت برابر و آزادی انتخاب نداشته باشند، مشکل ادامه خواهد داشت.

من به‌عنوان یک شهروند اطمینان خاطر ندارم که رأی من بتواند اثرگذار باشد و سرنوشت خود و این ساختار را تغییردهد. تا این ساختار تغییر نکند و همه‌ی هموطنان آزادی برابر و فرصتِ برابر نداشته باشند، این مشکلات ادامه دارد.

عبدی: به‌نظر من هر نیرویی که خواستار حاکمیت قانون، آزادی، دموکراسی باشد، نباید مسأله‌ی قومیت‌ها را صرفاً به دموکراسی منوط کند. باید در مورد قومیت‌ها دیدگاه روشن داشته‌باشیم و به زبان و مذهبشان احترام بگذاریم؛ این دو، یعنی زبان و مذهب بسیار مهم است. اما من به‌هیچ‌عنوان قبول نمی‌کنم کسی از موضع سیاسی در مورد زبان صحبت کند؛ چون این سرکوب است. از موضع علمی، یک محقق می‌تواند درباره‌ی زبان فارسی و سره و ناسره‌اش صحبت کند اما صحبت‌کردن از موضع سیاسی درباره‌ی زبان بی‌بروبرگرد سرکوب است، اگرچه مبتنی بر پشتوانه‌ی نظری تاریخی هم باشد.

مذهب که مهم‌تر از زبان است. اگر ما به‌خود حق‌دهیم زبان دیگران را تخریب‌کنیم، عده‌ای هم به‌خود حق می‌دهند که برای ایدئولوژی، عقیده و مذهب دیگران تعیین تکلیف کنند و مثلاً هرکس این حرف را بگوید باطل است؛ البته از موضع تاریخی بحثی ندارم. کسی که شیعه است می‌تواند بر سر عقایدش بحث‌کند. اما از موضع سیاسی در یک سیستم دموکراتیک باید این حق را برای آنان به رسمیت شناخت. اگر از موضع افرادی که مسأله‌ی قومی دارند به موضوع نگاه کنیم، به‌نظر من اگر نخواهند با تأکید روی موضوع مذهب، نژاد یا زبان بایستند برایشان مشکل‌ساز خواهد‌شد. چرا‌که وقتی قوم الف که به‌هر‌دلیل در تبعیض است، هویت خود را حول مسأله‌ی قومیت شکل‌دهد و جلوی سیستم مرکزی بایستد، نه تنها همه‌ی دیگران را با خود بد می‌کند که در درون خود هم مخالف دارد و این جزبه بی‌راهه رفتن نیست. بنابراین همان‌قدر که یک نیروی ملی باید به موضوع آن‌ها توجه کند، آن‌ها هم باید مبارزه‌شان را حول دموکراسی عمومی شکل‌بدهند و از این منظر به قضیه بپردازند و همچنین توجه داشته باشند که دست‌یابی ایرانیان به یک جامعه دموکراتیک بسیار محتمل‌تر از جداشدن از این جامعه است، آن‌هم جداشدنی که معلوم نیست آخر آن به کجا ختم خواهد شد. این نوع تلاش برای جداشدن همه را علیه آن قوم متحد می‌کند، ضمن این‌که تازه اول دعوا خواهد بود. مثال روشنی بزنم؛ مثلاً فرض کنید کُردها و ترک‌ها از ایران جداشوند، جنگی بین خود آن‌ها شکل می‌گیرد که آن سرش ناپیداست. آن‌چه در ترکیه رُخ داد نمونه‌ی روشن آن است و بدتر از آن در ایران اتفاق خواهد افتاد. من معتقدم باید به مسأله‌ی نیروهای ملی، قومی توجه داشت و مشکلات آن‌ها را منوط به حل مسأله‌ی ایران نکرد، همان‌طور که زنان یا مردان نیز نباید همه‌ی مسایل را به مسأله‌ی خودشان تقلیل بدهند و مسایل دیگر را درنظر نگیرند؛ چون اگر این کار را نکنند دیگران را در مقابل خود قرار می‌دهند و به‌نظر من منجر به نتیجه نخواهد شد.

در گذشته‌ ما مسأله‌ای به‌نام مسأله‌ی قومی نداشتیم. پیش‌تر، ترکیب جمعیت این‌گونه نبود و در ترکیب جمعیت ایران فارس‌ها در اقلیت قرارداشتند. از دهه‌های 30 و 40 به بعد به‌دلیل بهبود شرایط اقتصادی که ابتدا برای مناطق مرکزی رخ‌داد، رشد جمعیت بالارفت و ترکیب جمعیت تغییریافت. اگر گیلک، مازنی، لر و ... را جزو فارس‌ها در نظر بگیریم، جمعیت فارس به حدود 60 تا 65 درصد رسیده است. با این‌حال در دهه‌ی اخیر قضیه معکوس‌شده، چراکه به‌دلیل گذشتن از نقطه‌ی اوج توسعه، کاهش رشد جمعیت ابتدا از مناطق مرکزی آغاز شده است و این مسأله‌ای بسیار کلیدی است. در عین آن‌که صد سال پیش، جمعیت فارس‌ها از همه‌ی اقوام بیش‌تر بود. از دهه‌ی بیست تا شصت این جریان تغییرکرد و این مسأله را تشدید کرد.

اما نکته‌ی مثبت مسأله‌ی زبان است؛ مثلاً اقوامی که نتوانند فارسی را بفهمند یا صحبت‌کنند، تعدادشان بسیار کم شده‌ است، اما این موضوع به‌خودی‌خود مسأله را حل نمی‌کند. موضوع دیگری که تقویت‌کننده‌ی یکپارچگی و تمامیت ارضی است، مسأله‌ی مهم پیوستگی اقتصادی است. صدسال پیش، وضعیت به‌صورت امروز نبود و همه‌ی عشایر خودمختار بودند و با آن‌سوی مرزها مبادله‌ داشتند. اما امروز گسترش شبکه‌ی خدمات عمومی مانند گاز، شبکه‌ی برق، تلفن و ... و همچنین پیشرفت‌های علمی و فرهنگی و ... کمک کرده است تا فضا برای ایرانیان مناسب‌تر از چند دهه‌ی پیش باشد. تنها مسأله‌هایی که می‌مانند یکی مسأله‌ی سیاسی است و دیگری فضای هویتی. ما هویت غالب نداریم و همواره این خطر وجود دارد که یک کُرد یا آذری خود را در هویت منطقه‌ای‌ بهتر بیابد. در مجموع به‌نظر من اگر بتوانیم به توافق برسیم که فضای سیاسی را اصلاح‌کنیم، مسایل قومی تخفیف پیدا می‌کند؛ هرچند که حل نخواهد شد؛ این یک مسأله‌ی کاملاً جدی است.

تولایی: شرط اول‌قدم این اصلاح سیاسی که آقای عبدی به آن اشاره می‌کنند این است که در سارختارهای حقوقی و قانونی کشور، شأن هر ایرانی صرف‌نظر از مذهب، نژاد، جنس، زبان و هر‌نوع تعلق مرامی و مسلکی به‌عنوان یک شهروند که دارای حقوق برابر با دیگر شهروندان است به‌رسمیت شناخته شود. چنین چیزی در حال حاضر وجود ندارد و حتی می‌بینیم که در قانون‌اساسی به‌مثابه پایه‌ای‌ترین منشور تنظیم روابط بین مردم و حکومت و سند بنیادین تعیین مناسبات حقوقی و ساختار قانونی کشور، چنین نگاه و تلقی نسبت به‌فردفرد ایرانیان وجود ندارد. مثال‌های چنین نارسایی قانونی در ساختارهای حقوقی موجود در کشور بسیار متعدد است و نمونه‌های فراوانی می‌توان برای آن ذکرکرد. متناسب با این تغییر و به موازات انجام این اصلاحات ساختاری که معنای آن در عمل یعنی دموکراتیک‌شدن ساختارهای حقوقی،  درنظام و ساختارهای حقیقی کشور که نمودهای سازمانی آن در سیستم اداری و بروکراتیک و مناسبات اقتصادی و سازوکار بودجه‌بندی و مدیریت اجرایی کشور متبلور می‌شود نیز باید اصلاحات بنیادین و اساسی دموکراتیک صورت‌گیرد. بالاخره ما در یک کشوری زندگی می‌کنیم که خواسته یا ناخواسته دارای تنوع و چندگونگی فرهنگی، قومی، مذهبی و زبانی است. باید مبتنی بر ساختارهای حقوقی دموکراتیک، سازوکاری در ساختارهای حقیقی کشور ایجاد‌شود که بتواند این تنوع و تکثر فراوان را به‌گونه‌ای مشارکت‌پذیرانه در خود هضم‌کرده و اجازه‌ی اداره‌ی مستقل همه‌ی امور مردم و از جمله اقوام را از مرحله‌ی بررسی و تصمیم‌گیری و اجرا تا نظارت و بهره‌برداری و منتفع‌شدن از تصمیمات در چارچوب منافع ملی ایرانی یکپارچه را به مردم بدهد. چنین سازوکاری وقتی که مبنای دموکراسی باشد و اصل بر زیست انسانی شهروندانی باشد که قبل و پیش از هر‌چیز شهروند محسوب می‌شوند، شهروندانی که دارای حق برابر و مطلقاً یکسان در همه‌ی انتخاب‌ها و حقوق شهروندی‌شان هستند، شهروندانی که شیعه‌بودن یا فارس و مرکز‌نشین بودن یا تعلق‌خاطر و رفتار داشتن به‌نظام حکومتی هیچ حق ویژه‌ای به‌عنوان شهروندان فارس یا شیعه یا مرکزنشین برای آنان ایجاد نمی‌کند، قابل تحقق و پیاده‌شدن است. چنین سازوکاری امروزه در بسیاری از کشورهای دنیا و در بیش از 80 کشور در شرق و غرب عالم که به‌لحاظ تنوع و تکثر دارای وضعیتی مشابه ایران هستند، اجرا می‌شود و دلیلی وجود ندارد که در کشور ما البته متناسب با ویژگی‌ها و شرایط خاص اقلیمی و سیاسی و فرهنگی و غیره، نتوان مدل خاص و ویژه‌ای از این سازوکار را برای ایران طراحی و تبیین کرد.

عبدی: شرایط بین‌المللی جاذبه‌ها را تغییر داده است، پنجاه یا صد سال پیش، اگر یک حکومت قدرتمند مرکزی وجود داشت که می‌توانست ظاهراً با سرکوب، همه‌ی اقوام را درون خود نگه دارد، اما از سوی دیگر جاذبه‌ای هم  وجود نداشت که انگیزه‌ای برای تجزیه‌طلبی ایجادکند، زیرا وضع کشورهای همسایه از ما بدتر بود. ولی امروز شرایط متفاوت است. امروزه روند بین‌المللی، روند دموکراسی و اقتصاد درهم آمیخته است. روند کنونی، روند تحمل یکدیگر و تعامل با همدیگر است. امروز ما همان جاذبه‌هایی را داریم که پنجاه یا صدسال سال پیش داشتیم، درحالی‌که در اطراف ما تغییرات چشم‌گیری روی داده است. کشورهایی که پنجاه سال پیش جاذبه‌ای نداشتند، امروز کم‌کم دارند جاذبه پیدا می‌کنند. آن‌ها خود را وارد فرآیند بین‌المللی کرده‌اند اما ما مثل جزیره‌ای دورافتاده هستیم. کسی هم نمی‌خواهد در یک جزیره‌ی بسته زندگی‌کند. ما به‌خاطر رفتار سازمانی‌مان به‌صورت یک جزیره درآمده‌ایم. و طبیعی است که هرکسی بخواهد از جزیره فرار‌کند برای همین‌هم گریز از مرکز شدت پیدا کرده است. پس باید نخست این مسأله را حل‌کنیم. اگر این مسأله حل‌شود ما دیگر مسأله‌ی قومی نخواهیم‌داشت. البته شیطنت‌هایی وجود خواهد‌داشت ولی حتی شیطنت برون‌مرزی هم کم خواهدشد. اگر خود را به جامعه‌ی جهانی ملحق‌کنیم و با فرآیند آن هم‌سو شویم و آزادی‌هایی را که قوانین بین‌المللی تجویز می‌کند محترم بشماریم، دیگر دلیلی ندارد که گریز از مرکز وجود داشته‌باشد. دیگر فرقی نمی‌کند شما در تهران باشید یا در کابل یا لندن. امروز ایرانی‌ها حتی به افغانستان هم مهاجرت کرده‌اند؛ چراکه آن‌جا آینده‌ی بهتری را نوید می‌دهد. بنابراین ما با ثابت نگه‌داشتن سیستم خود و واردنشدن به جامعه‌ی جهانی، خود را محصورکرده‌ایم و در این شرایط مسلماً هم‌میهنان‌مان فرارمی‌کنند. این تنها محدود به مرز نمی‌شود بلکه تفاوت‌های مذهبی و نه‌صرفاً زبان و قومیت هم در این امر دخیل است و این برای ما خطرناک است.

  به نقل از ماهنامه نامه


 
پنجشنبه 25 اسفند ماه سال 1384
قارداش اووووی

 

       

                                             یاشایاجاییق
 
 
مین ایللیک اولموشدوق
دونیانین اووجوندا
بیز سیندیق
سن ایچیلدین !!
12 ایل گولر اوزونو گوردوک ، بیر یاشاییردیق یوردوموزدا جانلانان سئوگی نین  ایچینده.
هله گلین پرده دن چیخمامیش ، داغلاردان بیرینین صبری جالاندی . سهندین آداشی بیر داغ : " سهند " اولدو.
بوتون گوزله نیلمزلر کیمی ، اونون گوزله نیلمز اوچوشونون توزوندا ایتمیشیک،یاش دامجیلاریمیزدیر دانیشان .
آرتیق صاباح آچیلاجاق ، بیز واریساق.
یاشاساق یاشاتمالییق چییین لری سئوگی یوللاریندا تاپدالانمیش " سهند " ی.
کیم بیلمه ییر ، باشی اوجا یاشایانلارین باشی اییلمز ، بیز اونونلا آیاقلاشمالییق.
 
بو آجینی باش ساغلیغی وئره رک ، دونیانین هر بیر بوجاغیندا یاشایان بوتون سویداشلاریمیزی ، میللیت چی ایگیدیمیز " سهند افشاری " نین خاطره سینی  عزیزله مه یه چاغیریریق .
اونو خاطیرلاماق و تانیتدیرماق ، دوشونجه میزین تانیتدیرماسیدیر.
اونون اوچون قورولاجاق اوتوروم لاردا سئوگیمیز بیر داها سسله نه جک.
گلین بورجوموزو اوده یه ک...
تورکون باشی ساغ اولسون.
 
اکبر آزاد ، یاشار ابراهیم زاده ، حسن احدپور ، فرهاد اسدی ، سعیده اسلامی ، مینا اصغری ، امیر بزرگی ، جواد بویه ، عیوض بیات ، سعید پورزعفر ، ریحانه پورغنی ، ابراهیم جعفرزاده ، علیرضا جوانبخت ، یاشار حکاک پور مراغی ، باریش حیدری ، لیلا حیدری ، حسن راشدی ، حسن رحیمی بیاتی ، جمشید زارعی ، سید رسول سمیعی نژاد ، بهروز صفری ، فرزاد صمدلی ، عطیه طاهری ، عطا عباس زاده ، رضا عباسی ، عبدالله عباسی جوان ، جلیل غنی لو ، غنی غنی لو ، امیر فضلی ، امین فضلی ، محمود فضلی ، محمد فیض خواه ، حجت قاسملو ، سعید قاسمی ، صالح کامرانی ، مینا کهربایی ، سعید متین پور ، علیرضا متین پور ، ایلقار مرندلی ، ودود نظام ، سعید نعیمی ، عباس نعیمی ، مهدی نعیمی

                                           


 
چهارشنبه 3 اسفند ماه سال 1384
آنادیل گونو قومدا

دیللری یارادان بؤیوک آللاهین آدیلا

 

قوم‌دا تورک نخبه‌لری طرفیندن رشدیه مزاری اوسته

دونیا آنادیلی گونو قوتلاندی!

 

ایلک دنه اولاراق قوم شهرینده دونیا آنادیلی گونو تورک ائللری‌نین طرفیندن آغیرلاندی. قومدا یاشایان تورک محقق، شاعیر، یازیجیلاری ایران یئنی اؤیره‌تیم قوروجوسو رحمتلیک «میرزه‌حسن رشدیه» مزاری اوسته توپلانتی اولاراق ساعات دؤردده باشلاندی. بو مراسم بیر خصوصی و صمیمی آتمسفرده کئچیریله رک و حجت‌الاسلام صحتی سرورودی، شاعیر، مدرس و آراشدیریجی؛ حجت‌الاسلام عظیمی قدیم، یازیجی و آذربایجانین مبارز روحانی‌سی؛ حجت‌الاسلام سید بشیر حسینی، شاعیر و یازیجی؛ سید حیدر بیات، یازیجی، آراشدیریجی و قومدا اولان «تورک ادبیات اوتاغی»نین باشقانی؛ بختیار فرخ، شاهسئون شاعیری ـ یازاری و «تیلیم خان دیوانین» چاتوپلایانی؛ سلیمان نوراللهی، ائل شاعیری، ابراهیم عنقایی، طلبه و یازیجی، ادیان و مذاهب اؤیرنجی سی ؛ جعفر عباسی خلج تورک اؤیرنجی سی و باشقا یازیجیلار، شاعیرلر و اؤیرنجی‌لر ایشتیراک و چیخیش ائتدیلر.

بو جلسه‌نین اؤزللکلریندن بیریسی‌ده بو ایدی کی اورادا خلج، شاهسئون و اصفهان تورکلریندن‌ده حاضیر اولموشدولار.

بو ییغینجاق دونیا آنادیلی گونو «دوزگونو» تاریخ 2/12/84 گون اورتادان سونرا ساعات 4ـدن 6 ـیا کیمی کئچیریلدی.

مراسمین سونوندا رشدیه نین یاشام نامه سی و بیر سیرا ائتود و تئلفن دفترجیکلر کی اوستونده اوستاد شهریارین تورکجه شعری چاپ اولموشدو پایلاندی سونا چاتدی. بو مراسمده اوتوز نئچه ایشتیراکچیلا و پینار، آل یاسین درنک‌لری و تورک ادبیات اوتاغی‌نین ایش بیر‌لیک‌لریله کئچیریلدی. رشدیه‌نین مزاری‌نین ایتگین‌لیگی و پوزغون‌لوغو هامی‌نی نیسگیل‌لندیرمیشدی.

بو مراسمین گئنیش ساولاری گلن گونلرده بو شکیل لریله بیرلیکده سایتلارا گؤندریله جک!

 


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 28986


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها